تبليغاتX
شوکا

همگرایی وچالش هاي آن در جهان اسلام

سيد محمد عارف حسينی

مسئله وحدت یکی از مهمترین ایده هایی است که مسلمانان از روزگار آغازین اسلام تا به حال، بر مبنای تعالیم عالیه اسلامی و دیانت حقّه توحیدی پیگیر آن بوده و در مقابله با دشمنان اسلام و مسلمین یک تز و یک نظریه و یک استراتژی و برنامه، درابعاد مختلف، متناسب با مقتضیات زمان، آن را ارائه نموده اند.

نموده اند. در این مورد در متن منابع اصیل اسلامی بویژه در قرآن، واژه هایی چون«امت» و «امت واحده» به کار رفته است و در فقه و حقوق بین الملل اسلامی تحت عنون« دارالاسلام» و در اخلاق و اعتقادات اسلامی با عناوینی چون«الفت اسلامی» ، «اخوت اسلامی»، «برادری دینی» ، «همبستگی دینی» ، «تقارن اسلامی» و در زبان سیاستمداران و رجال و مصلحین مسلمان نیز به نامهایی چون «وحدت اسلامی» ، «اتحاد اسلامی»، «امت محمدیه»، «وحدت مسلمین» و اخیراً به زبان اصطلاحات سیاسی روز، در قالبهایی چون «بلوک اسلامی»، «جبهه یا کنگره اسلامی» و «انترناسیونالیسم اسلامی» و خلاصه در زبان غربیان « پان اسلامیسم» آمده و مطرح شده است. [1
]
تز«وحدت اسلامی» در اندیشه سیاسی بسیاری از علما و اندیشمندان مسلمان به چشم می خورد و هر یک به نوعی آن را بیان و تشریح کرده، راه حل ها و موانع موجود در راه وحدت را به رشته ی تحریر درآورده اند که از آن جمله اند: سید جمال الدین، شیخ محمد عبده، رشید رضا، کواکبی، عبدالرزاق، شیخ عبدالمجید سلیم، ابوزهره، علامه سید محمد امین، میرزا محمد شیرازی، آیت الله کاشف الغطاء ، سید شرف الدین عاملی و امام خمینی (ره) و بسیاری دیگر ا ز اندیشمندان سنّی و شیعه. امّا سئوالی که به ذهن می رسد، این است که، چرا به رغم آنکه شعار وحدت و همگرایی در جهان اسلام بیش از یک سده توسط مصلحان جهان در اسلام مطرح شده است، در جهان اسلام به وحدت و همگرایی نمی رسیم؟ موانعی که در این خصوص بر سر راه وحدت اسلامی است، چیست؟

برای روشن شدن مسئله، باید ببینیم مفهوم «وحدت اسلامی» چیست؟ و آنچه در دین اسلام به عنوان «اتحاد اسلامی» آمده چیست؟! اخوت اسلامی که قرآن بر آن تأکید دارد و می گوید:«انّما المؤمنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم...» [2]معنایش التزام قلبی و عملی به مشترکات اسلام است که به طور قطع ثابت شده و در عصر رسول اکرم (ص) و هنگام نزول قرآن مورد قبول همه بوده است که همان اصل توحید، نبوت، معاد، به طور کلّی و کلیات احکام عملی است. همین مشترکات قطعی است که معیار اخوت اسلامی است. هدف آن است که مسلمانان براساس اصول مشترک اسلامی در ابعاد مختلف عقیدتی، فقهی و اخلاقی که اکثر مسایل اسلامی را تشکیل می دهد، و بر اساس آیۀ
:
«
ان هذه امتکم امه واحده و أنا ربّکم فاعبدون» [3
]
خود را امت واحد بدانند و در سرنوشت یکدیگر و رعایت مصالح اسلامی و دفاع از اسلام و تبیین مفاهیم آن با هم معاضدت داشته باشند، همدیگر را مسلمان بدانند و در برابر دشمنان ید واحده باشند. در عین حال مزایای مذهب و عقیدۀ خود را هم که طبعاً در حاشیۀ مطالب اساسی قرار دارد، حفظ کنند و یا در نقاط اختلافی به گونۀ علمی با هم به بحث بنشینند و وقتی مسایل و مشکلات و اختلافات عقیدتی حل شد و اختلافات بین مذاهب برطرف شد و برادری بین مسلمانان حاکم شد ، آن وقت این حس، بین دولتها و سیاستمداران و حکومتهای اسلامی حل خواهد شد و آن وقت «وحدت اسلامی» در جهان حاکم خواهد شد. [4
]
این بود مفهوم ایده ی «وحدت اسلامی» که غالب مصلحان جهان اسلام در اندیشه های خود آن را مطرح کرده اند، امّا شبهه ای را که مطرح شده به دو نوع می توان پاسخ داد؛

اول اینکه: درست است که در سدۀ گذشته بسیاری از مصلحان آمدند و راه حل هایی برای وحدت و همگرایی جهان اسلام مطرح کردند، امّا این دلیل بر آن نیست که با آمدن مصلحان، جهان اسلام به طور حتم باید به وحدت برسد و لازمۀ آمدن مصلحان، اتحاد و همگرایی مسلمانان نیست، بلکه اندیشه و راه حل های این دسته از افراد فقط به مثابۀ دارویی است برای بیماری جهان اسلام که همان «تفرقه» و چند دستگی است. و این طبیعی است که یک بیمار گاه دارو را استعمال می کند و گاهی آن را به کناری می گذارد. مصلحان، همچون پزشک، راه حل و درمان را به مسلمانان نشان می دهند و اندیشه های وحدت آفرین مطرح می سازند امّا مهم این است که به این راه حل ها برای رسیدن به وحدت عمل شود و اگر می بینیم هنوز جهان اسلام به همگرایی نرسیده، قطعاً به اندیشه ها و دستورالعمل های مصلحان از سوی علماء، افراد و سیاستمداران مسلمان توجه نشده است
.
گونۀ دوم که می توان به شبهه پاسخ گفت، این است که، علیرغم آمدن مصلحان و بیان راههای درمان جامعه اسلامی، یکسری موانع و عواملی در راه«اتحاد اسلامی» وجود داشته و دارند که باید بررسی شود. در زیر به عمده ترین موانع وحدت اسلامی اشاره می شود و این مهمترین بخش پاسخ به سئوال است
.
موانع بسیاری در راه تحقق وحدت مسلمین قرار دارد و چنین برمی آید که عوامل جدایی مسلمانان به دو گروه عمده تقسیم می شود
:
الف) عوامل بیرونی

ب) عوامل درونی
مهمترین عوامل بیرونی که موجب شکنندگی وحدت مسلمانان می گردند و باعث تضعیف جامعه اسلامی می شوند عبارتند از:
1-
تفرقه افکنی استعمار در کشورهای اسلامی

2-
سلطۀ اقتصادی غرب
3-
تهاجم فرهنگی برای سلب هویّت فرهنگی

1-
تفرقه افکنی استعمار در کشورهای اسلامی و کوشش برای تأمین منافع اقتصادی و سیاسی شان باعث دامن زدن به اختلافات مذهبی، فرقه ای و نژادی میان مسلمانان و از هم گسیختگی جوامع اسلامی است. دولتهای استعماری از راه دولت – ملت سازی، وابستگی فکری و اقتصادی و به کار گرفتن افراد وابسته در قسمتهای حساس، زمینه ی جدایی کشورها و ملّتهای مسلمان را فراهم می آورند.
در اواخر قرن 19 و اوایل قرن بیستم، قدرتهای بزرگ به این نتیجه رسیدند که دوران حضور مستقیم در کشورهای جهان سوم – که غالب کشورهای اسلامی را نیز شامل می شود- به سر آمده و برای تداوم حفظ منافع خود باید، سرزمینها را به قطعات کوچکتر تقسیم کنند و دولتهای دست نشانده را در آن کشورها بر سر کار آورند. آنان با نادیده گرفتن عوامل اشتراک و اتحاد اقدام به دولت ملّت سازی نمودند. با حضور استعمار در این کشورها و دامن زدن به اختلافات قومی، قبیله ای و مذهبی درونی در کشورهای اسلامی، منافع قدرتهای بزرگ آسان تر تأمین می شود و کنترل این گونه کشورها نیز بهتر انجام می گیرد. [5
]
با تقسیم کشورهای جهان سوم به کشورها و ملتهای کوچکتر، از آن پس استعمار سیاستی نوین در پیش گرفت که در عرف سیاسی از آن به عنوان تز «تفرقه بینداز و حکومت کن» یاد می شود و البته پیشتاز این جریان انگلیس بود. استعمار با ایجاد اختلاف میان اقوام و مذاهب، پایه های وحدت اسلامی را سست کرد. به عنوان مثال ایجاد دولت – ملتهای ترکیه ، عراق، سوریه، اردن، کویت، عربستان و .... همه از نتایج حضور و سیاست های استعمار است که با تکّه تکّه کردن امپراطوری عثمانی، سرزمین اسلامی را به مناطق جغرافیایی و دولتهای متعدد تقسیم کرد. همین طور از جمله اختلاف افکنی های مذهبی استعمار در سرزمین های اسلامی، گذشته از برنامه ریزی های وسیع در دور کردن دو مذهب شیعه و سنّی، حمایت از فرقه های بدعت گذاری چون وهّابیت است که با ظهور این اندیشه ها وحدت مذهبی اسلام خدشه دار شد
.
2-
سلطه اقتصادی غرب، دیگر عامل تفرقه و جدایی است. در گذشته مسلمانان بر مهمترین راه های تجاری جهان تسلّط داشتند و به تعبیر امروز راه های استراتژیک دنیا در کنترل مسلمانان بود و بر راه های دریایی و جادۀ ابریشم مسلط بودند، امّا اینک شاه راه های تجاری در دست قدرت های غربی است و تعریف تجارت و اقتصاد با گذشته متفاوت است. اقتصاد امروز مبتنی بر اطّلاعات، صنعت و تبدیل است و صنعت در اختیار کشورهای پیشرفته می باشد. [6
]
کشورهای بزرگ و توسعه یافته غربی با در دست داشتن شالوده های اقتصاد جهانی در دست خود، به هر نحوی که اراده کننده، کشورهای جهان سوم و به خصوص دنیای اسلام را خط مشی سیاسی، فرهنگی می دهند. زیرا وابستگی اقتصادی دنیای اسلام به غرب آن قدر جهان اسلام را تضعیف ساخته که حتی سیاست و فرهنگ و دین را هم در این کشورها متأثر از وابستگی اقتصادی کرده است. از طرفی «اتحاد اسلامی» هم خطری جدّی برای دنیای غرب محسوب می شود لذا همواره اقتصاد را اهرمی برای شکل نگرفتن این اتحاد دانسته و مانع «وحدت» مسلمانان شده است
.
به عنوان نمونه، اقتصاد کشورهای عرب حوزۀ خلیج فارس، گذشته از نفت تقریباً به طور کامل وابسته به کشورهای قدرتمند غربی است. در آفریقا هم کشورهای اسلامی متأثر از سیاستهای استعماری دوران گذشته، اقتصادی وابسته دارند. این وابستگی ها باعث می شود که قدرتهای بزرگ از ظهور و بروز یک اتّحاد اسلامی که بتواند اقتصادی قدرتمند را در پی بیاورد جلوگیری کنند مثلاً بانک اقتصاد اسلامی و نیز سازمان کنفرانس اسلامی همیشه به علت کم کاری کشورهای اسلامی نتوانسته اند پیشرفت و رونق قابل توجّهی داشته باشند چون اغلب دولت های اسلامی از سوی کشورهای بزرگ در فشار هستند و قادر نیستند به تمام معنا در پی تشکیل اتّحاد سیاسی اقتصادی اسلامی باشند زیرا با شکل گیری یک اقتصاد واحد اسلامی در میان کشورهای اسلامی، سرمایه گذاری های قدرتهای اقتصادی در کشورهای اسلامی تعطیل خواهد شد و این خطری است که اقتصاد استعماری را تهدید می کند
.
3-
عامل بیرونی دیگر، هجوم فرهنگی غرب بر جوامع اسلامی است.قدرت های بزرگ از راه تسلّط بر شبکه های ارتباطی و رسانه های جمعی کوشش می کنند که عادات و آداب خود را در دیگر کشورها نیز رواج دهند و فرهنگ های دیگر ملل را تضعیف نمایند. این آشکار است که وقتی روح اسلام و فرهنگ مسلمان با رواج فرهنگ غرب از جامعه اسلام رخت بربندد، «اتحاد» که یکی از مظاهر فرهنگ اسلامی است، هیچ وقت در کشورهای اسلامی و بین مسلمین محقق نخواهد گشت. [7
]
با تهاجم فرهنگی غرب، هویّت فرهنگی مسلمانان به خطر می افتد زیرا رسوخ فرهنگ منحط غرب در کالبد فرهنگی جوامع مسلمان، باعث کج فهمی و دور افتادن از حقیقت اسلام، ترک احکام اسلام و تعطیل شدن حدود، تنگ نظری در علوم مذهبی، مسخ ارزشهای عقیدتی و اخلاقی و نابسامانی آموزش و پرورش دینی خواهد شد و آن وقت است که همان آشفتگی و پراکندگی غربی که در جوامع مدرن حاکم است به طوری که انسان ها را از هم دور ساخته است، در جوامع اسلامی نیز حاکم می شود و به طور مثال مسلمان دیگر پایبند به آن فرموده رسول اکرم (ص) نیست که «کسی که صبح کند در حالی که به فکر امور مسلمانان نباشد، مسلمان نیست». زیرا تعلیمات اسلامی و مذهبی و هویّت اسلامی از کالبد فرهنگی او رخت بربسته است
.
دسته دوم عوامل شکننده وحدت، موانع درونی می باشد که می توان به موارد زیر اشاره کرد
:
1-
خودباختگی و عدم اعتماد به نفس

2-
ناسیونالیسم

3-
انحطاط علمی و فرهنگی

4-
تعصب کور مذهبی [8]
5-
دنیا زدگی دولتهای اسلامی

6-
غفلت دنیای اسلام از اولویت های جهان اسلام
1)
عمدۀ عوامل درونی به سکون جوامع اسلامی و رها شدگی مسلمانان باز می گردند. مسلمانان دنیای امروز نقطۀ اصلی اتکای خود را گم کرده اند. و در دایرۀ هستی احساس سرگردانی می کنند. مسلمان، اینک با پدیده ای به نام «مدرنیسم» مواجه شده است که بدون هیچ زمینه ای باید آن را هضم کند و فضایی را تجربه کند که هرگز آن را ندیده و تنها راه نجات «بازگشت به خویشتن اسلامی» است؛ راهی که امام خمینی (ره) علامه اقبال و سایرین آن را تنها راه حل دانسته اند
.
2-
ناسیونالیسم؛ عنصر دیگری که رسیدن به «وحدت اسلامی» را با مشکل مواجه می کند، «ناسیونالیسم مدرن» است. در این نوع ملّی گرایی، مردم هر کشوری خود را برتر از همه می دانند و همه امکانات و منافع را برای خود می خواهند و به دیگر کشورهای اسلامی به دیدۀ رقیب می نگرند. اگر چه در گذشته نیز ملی گرایی وجود داشته است، امّا مسلمانان دیروز علیرغم وابستگی به یک سرزمین یا کشور، خود را جزئی از پیکرۀ عظیم امّت اسلامی می دانستند، یعنی وطن دوستی تابع مسئله کلّی تری به نام «امت اسلامی» بود. به عنوان مثال؛ اختلاف در عرب یا عجم، سفید یا سیاه و ترک یا کرد بودن، مسأله ای است که اسلام برای رفع آن آمده است و این جریانات در سده های نخستین اسلامی بسیار کمرنگ بود چنانچه در صدر اسلام بلال سیاه پوست و سلمان فارسی در کنار سایر مردم جزیره العرب به عنوان امت اسلام می زیستند و آن چه اهمیت داشت«مسلمان» بودن یک فرد بود. ناسیونالیسم جدید باعث بروز نزاع در میان کشورهای همسایه و در نتیجه فروش تسلیحات کارخانه های اسلحه سازی کشورهای قدرتمند می گردد. این نوع«ملی گرایی» ماهیّت «اخوت اسلامی» را تضعیف می کند و به «امت اسلامی» آسیب می رساند.به طور مثال ناسیونالیسم و ملّی گرایی در حوزۀ خاور میانه و کشورهای اسلامی باعث شده تا مثلاً ملّت اردنی، سوریه ای، عراق، ایرانی و ... با یکدیگر در رقابتی سخت باشند و برای حفظ امنیت و حتّی پرستیژ ملی خود، در پی انباشت سلاح و خرید این تسلیحات از قدرتهای خارجی برآیند. مثلاً عربستان و کشورهای عرب حوزۀ خلیج فارس از بزرگترین وارد کنندگان تسلیحات کارخانجات آمریکا هستند و نیز اختلاف میان لبنان و سوریه با اردن و یا اختلاف کویت و عراق همه و همه ناشی از نوعی ناسیونالیسم جدید می باشد که در میان ملتهای اسلامی حاکم گشته است
.
3-
دیگر عامل درونی که به خود مسلمانان باز می گردد، انحطاط فکری و فرهنگی و علمی است. در اثر «فقر علمی» اغلب افراد، کم سواد یا بی سواد هستند و وضعیت علم و دانش در کشورهای اسلامی تأسف بار است. گویی این مردم هیچ گونه پشتوانه ی علمی و مدنی نداشته اند و حال آنکه هنگامی که غرب در قرون وسطی دوران رکود را سپری می کرد، دامنه تمدن اسلامی تا دورترین نقاط جهان امتداد یافته بود
.
ناآگاهی مردم از عوامل مهم حضور استعمار، باعث ظهور استبداد و بروز هرج و مرج است و این زمینه ای شد تا در اوایل قرن بیستم، کشورهای اسلامی از هم دورتر و دورتر شوند و اندیشۀ اتحاد به آرزویی محال تبدیل گردد. [9
]
4-
عامل درونی دیگر، تعصب گرایی کور مذهبی است که مسلمانان را از تلاش برای نزدیک ساختن دیدگاه هایشان باز می دارد. در حالی که هیچ یک از رهبران مذاهب اسلامی به پیروان خود سفارش نکرده اند که برای حفظ مذهبشان عقاید خود را بر اساس تعصب شدید نسبت به دیگران یا دشمنی با سایر مذاهب استوار سازند. این تعصب گرایی مسلمانان را از یکدیگر دورتر و دورتر می کند. البته باید میان تعصب لازم و صحیح با تعصب غیر صحیح فرق گذارد و گفت؛ گرچه اتحاد و همبستگی اسلامی در اندیشه مسلمانان باید از جایگاه والایی برخوردار باشد و برای ایجاد وحدت از هیچ تلاشی دریغ نکنیم، اما این باعث نمی شود تا با چشم پوشی از تمام حقایق عدول شود و همه چیز را فدای وحدت کنیم
.
یکی از مصلحان و منادیان وحدت اسلامی، علامه شرف الدین عاملی از علمای جبل عامل لبنان بود، او با اینکه عمر خود را در راه وحدت اسلامی گذراند اما هیچ وقت از حقایق مذهب حقّه خود عدول نکرد و بیان حقایق، نشان دادن مبانی اعتقادات و رفع اتهام ها را لازم می دانست لذا در مواقف مختلف در سلسله کارهای بیداری آفرین خود، در راه تفاهم و اتحاد به نوشتن کتابهای «ابوحریره»، «المراجعات» و «الفصول المهمه» همّت گماشت و در این کتابها بسیاری از حقایق را روشن ساخت. این نمونه ای از تعصب صحیح است
.
جهل و ناآگاهی مسلمانان از مذاهب یکدیگر؛ این هم مشکل دیگری در راه وحدت است نه تنها مسلمانان نسبت به مذهب خود تعصّب دارند بلکه به دنبال مطالعۀ سایر مذاهب هم نمی روند. اگر پیروان فرق اسلامی از ماهیت سایر مذاهب، آن چنان که بنیانگذاران حقیقی آنها بیان داشته اند، آگاهی کامل داشته باشند بدون تردید بسیاری از تعصبات و بدبینی ها برداشته می شود. [10
]
5-
غیر مردمی بودن دولتهای اسلامی
:
چنانچه قبلاً ذکر شد استعمار با تسلّط اقتصادی و سیاسی خود در کشورهای اسلامی همیشه سعی می کند به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم مهره های مورد نیاز خود را در این کشورها بر سر کار آورد. چنانچه می دانیم در اکثر بلاد اسلامی، سردمداران و حاکمان در جهت مصالح و منافع مردمی کار نمی کنند حتی آن دسته از کشورهای اسلامی که انتخابات دارند باز هم از دخالت قدرتها بی نصیب نمی مانند
.
6.
دنیا زدگی سیاستمداران
:
امام خمینی (ره) که خود نمونه یکی از رهبران دینی و باتقوا در کشوری اسلامی بود، مردم را از این خطر بیم می دهد و همیشه مسلمانان را به انتخاب سیاستمداران با تقوا و کارآمد توصیه می کند و آنان به را کنترل و تربیت و اصلاح سران کشورها دعوت می کند. زیرا برخی سران کشورهای اسلامی مصداق فرمودۀ حضرت علی (ع) در نهج البلاغه هستند که فرمود
:
ارضیتم بالحیاة الدنیا من الاخرة عوضا (خ34/1
)

و زندگی دنیا را به حیات جاویدان قیامت ترجیح می دهند و به جای اینکه به فکر تامین حق و عدالت در جامعه و تأمین رفاه برای مسلمانان باشند، در پی جمع آوری مال و ثروت و دروغ و فساد هستند و این موجب تضعیف دولتهای اسلامی است و وقتی سیاستمداران چنین باشند، هیچ وقت در پی وحدت اسلامی بر نمی آیند. چه اینکه این گروه از سیاست مداران برای دستیابی به متاع دنیا حاضرند حتی وحدت جهان اسلام را فدا کنند و نیز برای حفظ جایگاه خود حاضر نیستند تهدیدات استکبار را نادیده بگیرند و به وحدت بگرایند و خود را فدای وحدت اسلامی نمایند
.
7-
دیگر عامل درونی غفلت از اولویتهای جهان اسلام است
.
اگر توجه مسلمانان به مسائل مهم دنیای اسلام نظیر مسأله فلسطین، کشمیر، لبنان و .... معطوف می بود و سعی همه بر این بود که در پی حل این مشکلات و مقابله با دشمنان برآیند، وحدت اسلامی خودبخود در میان ملتها جریان می یافت. همچنین دولت های اسلامی همت و سعی خود را در استفاده از ظرفیتهای موجود برای به تفاهم رسیدن مسلمانان به کار نمی گیرند. مثلاً سازمان کنفرانس اسلامی و بانک اقتصاد اسلامی و مجامع اینچنینی می تواند در روند اتحاد و جوامع مسلمان نقش بسزائی داشته باشند. اما متأسفانه چنانچه در پیش ذکر شد وابستگی کشورها به قدرتهای غرب باعث می شود از این ظرفیت ها به شکل نارسا استفاده شود و فقط شکل صوری داشته باشند. بی توجهی مسلمانان به اولویتهاست که باعث می شود مذاهب اسلامی برای مسایل کوچکتر با هم نزاع کنند و حاضر نشوند برای مسایل مهمتر با هم وفاق داشته باشند
.

*
به طور خلاصه باید گفت؛ عوامل و موانع متعددی بر سر راه «اتحاد مسلمانان» وجود دارند که هم به درون جامعۀ اسلامی باز می گردند و هم به نقش عوامل بیرون از جامعه اسلامی، که باید مورد مداقّه قرار گیرند. اگر این موانع از سر راه جامعۀ اسلامی برداشته شود و جهان اسلام به اسلام اصیل که حاوی کاملترین برنامۀ زندگی فردی اجتماعی است. عمل کنند امید می رود، میوۀ «وحدت» در درخت اسلام به ثمر بنشیند
.

دانشجویان محترم برای مطالعۀ بیشتر در این مورد می توانند به منابع زیر مراجعه کنند
.
1-
صادقی اردستانی، مباحث عمیقی در جهت وحدت اسلامی، انتشارات هازق ، قم، 1241
.
2-
سید احمد موثقی، استراتژی وحدت در اندیشه سیاسی اسلام، دفتر تبلیغات اسلامی قم، 1371
.
3-
مصطفی بروجردی، گسترش و نوسازی تمدن اسلامی، عوامل و موانع، تهران ، نشر فرهنگ، 1375
.
4-
علی بطحایی، مناظره ها: گفتگوهایی در راه تفاهم و وحدت اسلامی، ت: ذکرا... احمدی، مشهد، نشر محب، 1379
.
5-
محمد باقر حکیم، وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن و سنت، ت: عبدالهادی فقهی زاده، تهران، مؤسسۀ فرهنگی تبیان، 1378
.
**************
[1].
موثقی، سید احمد، استراتژی وحدت در اندیشه سیاسی اسلام، دفتر تبلیغات اسلامی قم، 371، ص 109
.
[2]
حجرات/10
.
[3]
انبیاء / 92
.
[4]
اسدی گرماوی ، محمد، حقیقت سوخته، نقد مقالاتی درباره وحدت اسلامی از شعار تا عمل ، تهران، نشر حمزه، 1387 ص 20
.
[5]
هاشمی، سید محمد جواد ، علامه اقبال لاهوری، بیداردگر شرق، نهاد نمایندگی رهبری در امور اهل سنّت، چاپ نیایش ، 1382، زاهدان، ص 83
.
[6]
صاحبی، محمد جواد، مصلحان مسلمان و اندیشه اتحاد، روزنامه کیهان، 25/8/1382، ش 14198، ص 6
.
[7]
همان ص 8
.
[8] .
واعظ زاده خراسانی، محمد، پیام وحدت، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، چاپ اول، 1374 ص 195


*******************
منبع : سايت "حلقه"

 

+ نوشته شده توسط در 84/09/21 و ساعت 18:39 |

***جنگ با بيداري اسلامي ***


كشورهاي غربي كه بيداري اسلامي را مانعي براي تحقق خواسته‌هاي استعماري خود مي‌دانستند به دو شيوه جنگ نرم‌افزاري و سخت‌افزاري به رودر رويي با مسلمانان برآمدند. آنها در مرحلة اول با انگاره‌سازي واژه‌هايي چون؛ تروريسم، افراطي‌گرايي، ضديت با حقوق‌بشر،‌ضديت با تمدن غربي، افكار و ايده‌هاي ساكنان غرب را نسبت به مسلمانان بدبين كردند و در مرحلة بعد به ساخت گروههاي تروريستي دست پرورده خود چون القاعده پرداختند تا اذهان مردم خود را در مصداق‌يابي موردنظر خود هدايت كنند.

"
فهمي هويدي" از انديشمندان مصري كه در روزنامه‌هاي عرب زبان «الاهرام» مصر و «السفير» لبنان قلم مي‌زند به پشتوانه فكري منفي غرب دربارة گروههاي اسلامي اشاره مي‌كند و مي‌نويسد: «همين اسلامگرا ناميدن گروههاي اسلامي، بيانگر ديدگاه منفي غرب نسبت به آنان است. درفرهنگ‌هاي لغت غربي،‌اسلام‌گرا به كساني گفته‌مي‌شود كه تنها به مسلمان بودن اكتفا نمي‌كنند بلكه مي‌خواهند طبق تعاليم و احكام اسلام زندگي كنند. اين نوع برداشت از دين، دين را از مسجد به خيابان مي‌آورد و آن را از ارتباطي خاص ميان خالق و مخلوق به مرام و نظامي كه در سطح جامعه به اجرا در مي‌آيد مبدل مي‌سازد. اين برداشت غربي‌ها، بسيار شگفت‌انگيز مي‌نمايد؛‌زيرا آنان دين را در چهار ديواري كليسا محدود ساخته‌اند و آن را ارتباط ويژه انسان و آفريننده او مي‌دانند و براين اعتقادند كه جدايي ميان دين و امور جاري زندگي روزمره دين و سياست از امور بديهي نظم عمومي جامعه محسوب مي‌شود».
وي‌مي‌نويسد: «بيداري اسلامي حاصل دوفعل و انفعال است، يكي تبلور طرح تمدن و فرهنگ اسلامي كه به شناسايي خويشتن خويش انجاميد و ديگري خود باختگي ملي‌گرايان، و اين زماني متبلور شد كه اسلام‌گرايان در مقابل يورش فرهنگي غرب برهويت خويش تأكيد كردند؛ به اين ترتيب بيداري اسلامي حاصل يك بحران اجتماعي نبوده بلكه نشان دهنده نبوغ فكري و فرهنگي جوامع اسلامي است».

مطالعه تاريخ جنگ‌هاي جهان نشان مي‌دهد كه در قرن بيستم درحالي كه انتظار مي‌رفت مدرنيته، منشأ ظهور عقلانيت صلح‌آميز باشد دراين قرن جهان شاهد توسعه جنگ و ظهور جنگ صنعتي و جنگ‌هاي بزرگ در جامعه جهاني بود و به گفته «هنس جوز» نويسنده آلماني در كتاب «جنگ و مدرنيته» تاريخ جنگ‌هاي بزرگ نشان مي‌دهد بخش بزرگي از جنگ‌هاي بزرگ يا در غرب بوده است و ياتوسط غرب حمايت و دامن زده شده است. كشته شدن نزديك به ميليونها انسان در قرن بيستم در اثرجنگ كه بخش مهمي از آن مربوط به جنگ اول و دوم جهاني مي‌باشد . بخشي از خسارتهاي جنگ است. ديدگاهي كه جنگ را عامل ساخته شدن دولت مي‌داند نوعي از ايدئولوژي را با خود همراه مي‌كند كه براي دستيابي به قدرت هيچ نوع مانعي را به رسميت نمي‌شناسد و حتي سازمان ملل را نيز كنار مي‌گذارد.

دكتر «سعيدرضا» در مطلبي با عنوان «جهاني‌شدن يا غربي‌شدن جهان» مي‌نويسد: «حذف گرايي آمريكايي به عنوان يك قدرت سخت، درقالب جنگ‌ها و استفاده از سلاحهاي كشتار جمعي نمود پيدا مي‌كند و شمول‌گرايي آمريكايي درقالب «قدرت نرم» به سكولاركردن فضاي مذهبي و تضعيف قدرت مذهبي به عنوان نيروي اجتماعي كه منشاء‌شكل‌گيري مقاومت‌هاي ديني مي‌تواند باشد، تجلي مي‌كند و يا به عبارتي شمول‌گرايي آمريكايي متكي بر نوعي عضوگيري فرهنگي است كه بر روندهاي «آمريكايي شدن» جهان متكي است و تكنولوژي جهاني ارتباطات در اين راستا عامل تسهيل كننده و تشديدكننده اين روند محسوب مي‌شود. وي در كتابهايش خطر بيداري اسلامي را خطر مستقيم براي غرب مي‌داند كه مي‌تواند حيات غرب را با چالش جدي مواجه كند

وي در ادامه مي‌نويسد: تضعيف دين ، خصوصا دين اسلام به عنوان دين جوامع رقيب ، به عنوان يك استراتژي جهاني غرب و به طور خاص آمريكا به حساب مي آيد . يكي از نمودهاي مهم تضعيف دين و همچنين يكي از نمودهاي انديشه حذف گرايانه ، چهره سازي وحشت از اسلام و مسلمانان است . "اسلام وحشت" اصطلاحي است كه با نگاه "حذف گرايانه" غرب به منظور نمايش و معرفي فرومايگي و ضعف اسلام و مسلمانان در رسانه هاي غرب مطرح گرديده است . به همراه آوردن كلمه اسلام و مسلمانان در كنار ترور ، ضد حقوق بشر بودن ، تهديد ، خشونت ، ضد زن بودن و يا عقب افتادگي و بربريسم ، نمونه هاي از تفسير وحشت آفرين از اسلام و مسلمانان است كه دائما در تيراژ خبري و فيلم هاي مستند و داستاني رسانه هاي غرب ديده مي شود
.
موضوع چهره وحشت اسلام مورد مطالعه محققين بسياري قرار گرفته است و گزارش‌هاي مستند بسياري خصوصا توسط "موسسه اسلامي حقوق بشر " در لندن در اين خصوص تهيه شده است . به عنوان نمونه به منظور ايجاد جو وحشت نسبت به مسلمانان و اسلام در يك نوع روش كليشه اي فرض شده است كه مسلمانان از روحيه اي متحجر ، خشن ، جنگ طلب ، غير عقلاني و ضد حقوق بشر برخوردار هستند . اين چهره پردازي توسط دولت هاي غربي سياستگذار و توسط رسانه ها به نمايش گذاشته شده است. اين نوع چهره پرداري، منشاء محروميت مسلمانان از حقوق شهروندي در كشورهاي غربي و تقويت روحيه برخورد با مسلمانان در افكار عمومي غرب شده است. چهره پردازي وحشت از مسلمانان طي دو دهه اخير تا حدي شدت پيدا كرده بود كه جمعي از يهودي ها با همكاري دولت انگليس موسسه اي را به نام "راني ميد تراست"، تاسيس كردند تا ظاهرا به حمايت از مسلمانان، جنبه هاي كليشه اي، تبعيض ها و نابرابري هاي اجتماعي و چهره پردازي هاي غلط از مسلمانان را مورد پيگيري قانوني قرار دهد (گزارش موسسه راني ميد تراست، 1997
).
بر اساس تحقيقات بسياري كه صورت گرفته است، يكي از مهمترين عواملي كه موجب شكل گيري افكار عمومي در آمريكا و اروپا عليه مسلمانان شد، تبليغات گسترده رسانه اي بود كه همواره مسلمانان را بعنوان عوامل بي نظمي، خشونت، ترور و برخوردهاي متحجرانه معرفي كرده بود و به نوعي مردم را به جنگ با مسلمانان تشويق مي كرد در واقع 11 سپتامبر نقش "رمزگشائي" از همه معاني ساخته شده بر عليه مسلمين را داشت و نوعي تداعي معاني و تبديل كردن شك و ترديد ها به يك باور نهادينه در افكار عمومي غرب شد كه پيام اصلي آن عبارت بود از اينكه مسلمانان واقعا، مظهر خشونت و شرارت هستند. چهره خشونت مسلمين، مشروعيت جنگ را تامين مي كرد و از طرفي به لحاظ فرهنگي يك نوع مرزهاي نمادين ارزشي بين عالم اسلام و عالم مسيحيت ايجاد مي كرد. از طرفي چهره سازي وحشت از مسلمانان، دو كاركرد اساسي ديگر را ايفاء مي كرد. كاركرد اول آن، جلوگيري از توسعه تشرف به اسلام در غرب بود و كاركرد دوم آن، فرو ريختن مسلمانان از درون بود.در واقع اينگونه تبليغات به عنوان نوعي جنگ رواني نسبت به مسلمانها محسوب مي شد

‌در روند تبليغات برضد اسلام علاوه بر روزنامه‌ها، سايتها و اخبار منتشره كتابهاي متعددي نوشته شده است كه از آن جمله مي‌توان به كتابهاي «اوريانا فالاچي» مصاحبه‌گر معروف ايتاليايي اشاره كرد: «نيروي حق» عنوان آخرين كتاب وي مي‌باشد
.
كتاب مذكور در 280 صفحه توسط انتشارات (ريتزولي) منتشر و در سال 2004 به بازار كتاب ايتاليا عرضه شد و درطي يك ماه 3 بار تجديد چاپ گرديد
.
اوريانا فالاچي پس از انتشار كتاب «خشم و غرور» خود كه در آن مسلمانان را مورد توهين قرارداده و با دستاويز قراردادن واقعه 11 سپتامبر به طرفداري از آمريكا، شديدترين حملات را عليه مسلمانان مطرح نمود و سعي در ايجاد تنفر نسبت به مسلمانان و اعراب درغرب كرد،‌به عنوان يكي از نويسندگان معروف و جنجال‌برانگيز مطرح گرديد
.
كتاب «خشم و غرور» وي در ايتاليا 30 مرتبه تجديد چاپ گرديد و با استقبال زياد ايتاليايي‌ها حدود يك ميليون نسخه از آن به فروش رسيد
.
اوريانا اين بار با انتشار كتاب جديد خود فقط به تروريسم اسلامي نمي‌پردازد، بلكه اين بار به نقد و مخالفت با اسلام روي آورده و با بيان مطالبي نادرست و تحريف تاريخ، مسلمانان را بار ديگر به باد انتقاد گرفته، بسياري از نابساماني‌هاي فعلي غرب را به گردن اسلام و مسلمانان انداخته و رهبران اروپا و كليساي كاتوليك را به سازش با پيروان اسلام متهم مي‌نمايد
.
اين نويسنده ايتاليايي در پيشگفتار كتاب جديد خود چنين مطرح مي‌كند من نه تنها از آنچه در كتاب خشم و غرور نوشتم پشيمان نشده‌ام بلكه متأسفم چرا در زمان نگارش آن كتاب تن به خود سانسوري داده و كليه حرفهايم را واضح نزدم. اوريانا فالاچي لبه تيغ انتقاد خود را در اين كتاب بيشتر متوجه اروپا و مسيحيت ساخته است. گفته نويسنده ايتاليايي اروپا به ولايتي از جهان اسلام تبديل شده است و اكثريت درگرو اقليت قرارگرفته است
.
فالاچي در اين كتاب از مسلمانان تنها به عنوان دشمنان ياد مي‌كند و مي‌نويسد: غرب بايد از چارچوب فكري كه خود را درداخل آن محفوظ كرده و درنتيجه سازش با دشمن را تنها راه مي‌بيند خارج شود. زيرا در غيراين‌صورت تاريخ، سنن، فرهنگ و ارزش‌هايش و در رأس آنها دموكراسي را كه انگيزه زندگي بسياري از غربي‌ها است، از دست خواهد داد
.
درهمين حال يك نهاد پژوهشي در آمريكا به نام «Rand» گزارشي از اسلام‌سياسي در كشورهاي مسلمان منتشر كرد. دراين گزارش آمده است: «اعراب فقط 20درصد از جمعيت جهان اسلام را تشكيل مي‌دهند. جهان عرب به علت پرداختن زياد به تحولات تاريخي و فرهنگي از نابسامانيهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي بيشتري در مقايسه با ساير كشورهاي موسوم به «درحال توسعه» برخوردار است. درمقابل، جهان غيرعرب از نظر سياسي فعال‌تر از «دولتهاي دموكرات» يا «تقريباً‌دموكرات» كه درمجموع سكولار است و مركز ثقل جهان اسلام كه در گذشته خاورميانه عربي بود به مناطق پوياتري ازجهان اسلام تغيير يافته است به گزارش واحد مركزي خبر اين نهاد پژوهشي معتبر، موارد زير را براي انحراف در اسلام سياسي پيشنهاد مي‌كند
.
1)
متحد كردن نغمه‌هاي درهم شكسته مسلمانان ميانه‌رو (اصلاح‌طلبان) با شبكه‌هاي قدرتمند صوتي
.
2)
حمايت از گروههاي جامعه مدني مسلمان كه از مدرن‌گرايي طرفداري مي‌كنند
.
3)
تقويت ارتباط با نظاميان كشورهاي مسلمان و اضمحلال شبكه‌هاي تندرو
.
4)
اصلاح مدارس اسلامي، نظام آموزش و پرورش

آمريكاييها در سالهاي گذشته با هزينه‌كردن پول در كشورهاي اسلامي به دنبال انحراف مسلمانان از اسلام حقيقي و رهايي‌بخش برآمده‌اند. دراين زمينه سايت اينترنتي يو، اس نيوز (us. News ) به قلم «ديويد اي‌كاپلن» مي‌نويسد: كاخ سفيد استراتژي جديدي را به نام حوزه دسترسي جهان اسلام به تصويب رسانده است كه براي نخستين بار اعلام مي‌كند ايالات متحده داراي منافع امنيتي، ملي، در تأثيرگذاري بر رويدادهاي جهان اسلام است. اين استراتژي خواستار كار با طرف‌هاي ثالث يعني مسلمانان معتدل و سازمانها و گروههاي اصلاح‌طلب، جهت ارتقاي ارزشهاي آمريكايي،‌حقوق زنان و تساهل و تسامح شده است. سايت مذكور افزود: واشنگتن با به كارگيري شبكه‌هاي راديو تلويزيوني به اصطلاح اسلامي، تهيه كتاب‌هاي درسي براي مسلمانان، تشكيل گروههاي متفكر مسلمان كارگاه‌هاي سياسي و ساير برنامه‌هاي تقويت كننده حداقل در ده كشور جهان ميان‌روي اسلامي را به اجرا گذاشته است
.
اين محقق آمريكايي مي‌افزايد: تنها چند هفته پس از حملات 11 سپتامبر بوش طي يك آيين‌نامه محرمانه امنيت ملي، به سازمان سيا اختيار تام داد كه جنگ جهاني را عليه القاعده آغاز كند از جمله فعاليت‌هايي كه اختيار آن به سيا داده شده بود، تبليغات و جنگ سياسي بود. دراين مبارزه عامل كليدي مبارزه با دين بود جستجوي ريشه‌هاي اصولگرايي اسلامي واشنگتن را به سمت مبارزه با مساجد، روحانيون و قرآن كريم مي‌كشاند
.
اين گزارش مي‌افزايد: شعبه‌هاي سيا در خارج از كشور دست به حركات جسارت‌آميز و ابتكاري زده‌اند ازجمله تزريق پول به مبارزان منفعل، يك مقام سيا مي‌گويد: اگر متوجه شويد كه ملاعمر در يك سمت خيابان در حال فعاليت است «ملا برادلي» (منظور فردي است كه از جنس مسلمانان باشد) را در سمت ديگر خيابان بگماريد تا با او مقابله كند

يك محقق آمريكايي به نام لِونتال (Leventhal) در مطالعه‌اي تحت عنوان «در گفتمان رسانه‌هاي آمريكايي‌تروريست كيست؟‌» مبادرت به تحليل محتواي بيش از 100 مقاله منتشره در رسانه‌هاي عمده (اعم از شبكه‌هاي تلويزيوني و روزنامه‌هاي كثيرالانتشار) آن كشور طي سالهاي 2003 _ 2001 نموده است. لونتال در بررسي خود تنها مقالاتي را برگزيده است كه به صورت آشكار يا تلويحي به مسأله تروريسم و حادثه 11سپتامبر پرداخته‌اند. يافته‌هاي لونتال نشان داده است كه
:
1-دربيش از 80 درصد از مقالات هرجا از تروريسم سخن به ميان آمده است بلافاصله نام اسلام يا مسلمانان ذكر شده است. گويي اين دو، واژه‌گاني متفاوت براي يك مفهوم يا منظور هستند
.
دراغلب مقالات، مفاهيم «بنيادگرايي» ، «راديكاليسم اسلامي»‌2-، «وحشت آفريني» و «تحجر فكري» توأم به كارگرفته شده‌اند
.
3-هرجا از يازدهم سپتامبر سخن گفته شده است بلافاصله «بنيادگرايي اسلامي» يا «تروريسم‌هاي مسلمان» با آن حادثه همبستر شده است
.
لونتال از مجموع يافته‌هاي خود نتيجه گرفته است كه از نظر اغلب نويسندگان و تحليل‌گران رسانه‌هاي عمده آمريكا، تروريسم همان اسلام است و مسلمانان حاميان، عاملان و مروجان اصلي تروريسم درجهان هستند


********************
منبع : بصيرت – 30/6/84

 

+ نوشته شده توسط در 84/09/21 و ساعت 17:52 |
-<

Powered by webloger ◄┤

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">