سلام
این هم مقاله آقای پاکتچی درباره اصحاب حدیث برای دوستانی که می خواستن مقاله رو بخونندُ.
می تونم بگم که مقاله در نوع خودش بی نظیره. کار محققانه اقای دکتر پاکنچی در باره تاریخ و منشا اصحای حدیث چیزیه که فقط از ایشون بر میاد.اونایی که پاکار مقاله های تاریخی اند ، حتما بخونن وحالشو ببرن .در ضمن بگم این مقاله رو آقای بیرشک تو کلاس تاریخ فقه معرفی کرد.
راستی یه چیز دیگه مقاله اصحای رای از آقای دکتر پاکتچی رو هم تو لینک پایین دنبال کنید.
اَصْحابِ حَديث، عنوان گروهى از عالمان در سدههاي نخست اسلامى كه در روش خود براي آموزش احاديث و پيروي آن، اعتنايى ويژه داشتهاند. آن گروه كه در منابع اسلامى با عنوان اصحاب حديث خوانده شدهاند، با وجود گوناگونى روشها، در اين امر اشتراك دارند كه در برخورد با معارف دينى، منابع نقلى از احاديث و آثار زمينة اصلى مطالعات آنان بوده است. البته علماي اصحاب حديث در چگونگى برخورد خود با حديث، داراي روشى همسان نبودهاند و همين امر موجب مىگردد تا در مطالعة تاريخى، ضرورت تمييز ميان طيفهاي گوناگون احساس گردد. اگرچه اصحاب حديث به معناي اعم، موضوعات گوناگون دينى مشتمل بر تعاليم فقهى و كلامى و جز آن را نيز مورد بررسى قرار داده، و در هر يك آثار متعددي نيز پرداختهاند، اما آنان بيش از هر چيز، در تاريخ فرهنگ اسلامى، به عنوان يكى از دو گرايش اصلى در فقه اهل سنت در سدههاي نخستين، در مقابل اصحاب رأي شهرت داشتهاند.
در تحليل اصطلاح بايد گفت كه حديث، به عنوان تعبيري براي «گفتار پيامبر (ص)» البته اصطلاحى بس كهن است و پيشينة آن بايد در كاربردهاي سدة نخست هجري پىجويى شود، اما اصطلاح «اصحاب حديث» به عنوان نامى براي گروه معهود، از سابقهاي چنين كهن برخوردار نيست. آشكار است كه اصطلاحى به صورت «اصحاب حديث»، حكايت از تقابلهاي مذهبى دارد و بهطبع زمانى مفهوم مىيابد كه در عرصة اين تقابلها مصداق آن يافته شود. در نظري مجرد از تاريخ، از اصطلاح اصحاب حديث، اجمالاً چنين برمىآيد كه بر گروهى متكى بر حديث اطلاق مىشده است، اما براي دست يافتن بر مفهوم دقيق و تاريخى آن، لازم است كه جايگاه گروههايى كه اين نام بر آنها اطلاق گشته است، در تقابلهاي مذهبى سدههاي آغازين آشكار گردد. در اين ميان، تعريفهايى مجرد و مبتنى بر لفظ، مانند تعريف ابوحاتم رازي كه اصحاب حديث را گروهى منكر كاربرد قياس و رأي دانسته است كه تنها از حديث نبوي و آراء صحابه و تابعين پيروي مىكنند (نك: ص 267)، تعريفى نمادين است كه هرگز نبايد به دنبال تعميم آن در بارة تمامى گروههاي شهرت يافته به اصحاب حديث بود و تنها بايد با جستوجو در تاريخ، مصداقى را براي آن مشخص كرد.
پيدايى اصطلاح اصحاب حديث: در پىجويى از تاريخ تقابلهاي مذهبى در سدة نخست هجري، نخستين رويارويى ميان يك گروه مصرّ بر سنتهاي پيشين با گروهى متخاصم در منازعات رجالى از تابعان با گروهى از دانشجويان جوان خود، رخ مىنمايد كه به دنبال طرح پرسشهايى تقديري (فرضى) و گسترش دادن نظري فقه بودهاند. اين گروه از سوي جناح غالب سنتگرا، «اصحاب ارأيت» خوانده مىشد، اما هنوز اين گروه جوان از چنان موقعيتى برخوردار نشده بودند تا سنتگرايان خود نيز در تقابل با ايشان نيازمند ناميده شدن به نامى بوده باشند. در نسل بعد، نياز روزافزون به فقهى نظامپذير و برخوردار از ساختاري قانونمند، شرايط را به زيان سنتگرايان تغيير داد و ناتوانىِ روزافزاي آنان در پاسخگويى به نيازهاي اجتماعى، به زودي جايگاه خصم را در محافل علمى مستحكم ساخت (براي بازتابى از شرايط، نك: دارمى، عبدالله، 1/66؛ ابنبطه، 1/451، 2/516).
به روزگار نسل دوم تابعان، در كوفه كه اين تقابل بيشتر در آنجا ديده مىشد، مكتب اصحاب ابن مسعود به رياست ابراهيم نخعى و حماد بن ابىسليمان در طى دو نسل به تدريج گرايش ارأيت را برگزيدند و از سنتگرايىِ تند دوري كردند، در حالى كه مكتب عامر شعبى در برابر پديدة ارأيت مقاومتى افزون از خود نشان داد. در بصره، يكى از اختلافاتى كه تقابل مكتب حسن بصري و ابنسيرين را شكل مىداد، مسألة ارأيت و ستيز جناح ابن سيرين با اين پديده بود. در سرزمين حجاز، مكه در كاربرد نظر و برخورد درايى با مسائل دينى، بيشتر به ارأيت گرايش داشت در حالى كه در مدينه، هن%D%ز بيشترين اصرار بر تقديرستيزي، و كمترين رغبت براي ارأيت ديده مىشد (براي توضيح، نك: ه د، اصحاب رأي).
در نيمة نخست سدة 2ق، فقه در طى تحولى سريع، مرحلة فقه نظامگرا را پشت سر گذارده، و شتابان روي به سوي مرحلهاي ديگر، يعنى تدوين نهاده بود كه شكلگيريِ گروهى با عنوان «اصحاب رأي»، حاصل آغاز همين مرحله در تكوين فقه بود.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب

