بهترين گواه اين موضوع، ستمهاي بيحد و مرز بيرون از شماري است كه انسانها از جنگها، تهاجمها و درگيريهاي ملتها، مليتها، كشورها و قارههاي ديگر ديدهاند و هماكنون در دوران شكوفايي تمدن جديد نيز اين ستمرواييها آشكارا و پيش از هر دوره ديگر ديده ميشود و ظلمها و حقكشيها بيشتر بلوكي و قارهاي گشته و استوار بر انديشه پوچ نژادي و ملي و امتيازهاي اقتصادي است. از اين رو جهان به دو قطب تقسيم شده است جهان "فرادست" سرمايهداري و قاره اروپا و امريكا و نژاد سفيد و جهان "فرودست" آسيايي و آفريقايي و نژاد رنگين.
بنابراين ميتوان گفت موضوع جهاني انديشيدن، پيشينهاي به درازاي تاريخ تمدن و فرهنگ انساني دارد و اين شايد از همين ديدگاه انساني ريشه گرفته و در ضرورت اين نگرشي برخاسته باشد.
گرچه اصل "جهاني شدن" پديدهاي است كه روندي طبيعي دارد و دنياي انسانها جهاني يگانه و داراي شرايطي همسان است و آدميان حتي گونههاي حيواني و گياهي در آن زيستي -- از حيث تنفس، رشد، فرسايش و ميرش -- برابر دارند، و انسانها همه در فضا و اتمسفر زمين زندگي ميكنند و از پديدههاي آن بهره ميگيرند و به دستاوردهاي كار و تلاش ديگر انسانها نياز دارند، بنابراين به جهاني ميانديشند كه ديگر انسانها چون آنان در آن زندگي ميكنند.
ليكن "جهانيسازي" موضوع ديگري است كه به مجموعه انگيزهها، هدفها و انديشهها و تلاشهاي كساني بستگي دارد كه در راه اين برنامه ميكوشند و براي تحقق آن بسترسازي ميكنند و به زمينهسازيهاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي ميپردازند.
در اين نقطه است كه نگرش مثبت و منفي نسبت به جهانيسازي رخ مينمايد و ممكن است حركت جهانيسازي مفيد، انساني و رهاييبخش باشد و يا منفي، غيرانساني و سلطهطلب. اگر هدف و انگيزه از "جهانيسازي"، سوق دادن انسانها و جامعهها به شرايط واحد و اقتصادي عادلانه و سطح معيشتي يگانه و دانش و بينشهايي فراگير و همگاني و رفع تبعيض و نابرابري در سطح همه جامعههاي انساني ميباشد؛ آرماني ارزشمند و مثبت است.
چنانكه پيامبران الهي با چنين انگيزهاي به تشكيل "امت واحدة" و خانواده "خدايي -- انساني" دست يازيدند و همه مرزها و حدود سياسي، اقتصادي، نژادي، جغرافيايي و هر چه را مانع اين حركت بود از ميان برداشتند و بشريت را با تمام توان در همه زمينهها به سوي يگانگي و برابري و برادري سوق دادند.
اما در برابر اين آرمان، انگيزههاي سياستمداران يا اقتصاددانان و يا حقوقدانان و يا جامعهشناساني است كه در روند "جهانيسازي"، به جهان ديگري يعني به جهاني نابرابر به محوريت و برتري نظامهاي فكري و اقتصادي و سياسي غرب ميانديشند و در راه سلطهبخشي و گسترش قلمرو و نفوذ آن انديشه هستند و هدفشان از جهانيسازي، تسلط يك قاره يا بلوك بر كل بشريت است. چنين انگيزههايي كه آنها نيز در پشت طرح "تئوري جهانيسازي وجود دارد كه از نظم نوين جهاني و از سلطه و برتري و قيموميت خود بر كل جهان انساني سخن ميرانند.
قرنها است كه از سوي مصلحان و انديشمندان، طرح اداره اجتماعات انساني از يك مركز و توزيع عادلانه منابع ميان همه افراد انساني، داده شده است و شايد انديشه سازمانهاي منطقهاي و فرامنطقهاي چون سازمان ملل، بانك جهاني، تجارت جهاني (گات) و برخي سازمانهاي فرهنگي چون يونسكو و يا اقتصادي چون سازمان خواروبار جهاني سازمان بهداشت جهاني و... همه با استفاده از همين زمينه قبلي و تمسك به همين منطق، مطرح شد ليكن در عمل، اين نهادها در خدمت هدف دوم -- استيلاي جهاني غرب -- به كار آمد و از هدف اصلي اعلام شده، دور افتاد. درباب ريشهيابي و تحليل طرح "جهانيسازي"، به تفكيك دو جريان منادي "جهانيشدن" بايد توجه داشت:
1. انگيزه كلي دعوتگران غرب و نظام سرمايهداري كه خاستگاهي سودطلبانه دارد و بر منافع و رشد روزافزون سرمايهداري جهاني استوار است كه جز به خود و دارودسته خود به چيزي نميانديشد، و همواره و همه روزه از مقدسترين شعارها و آرمانها سوءاستفاده ميكند، و جنگطلبي را "صلحدوستي" و نابودكردن انسانها را "حقوق بشر" مينامند و به بردگي كشيدن را "آزادي" و "آزادسازي"، نام ميگذارد.
حتي موسسات جهاني چون بانك جهاني، شعبه حقوق بشر سازمان ملل، تجارت جهاني و... را براي گسترش سلطه روزافزون خويش تشكيل ميدهد. و بدينسان ديگر شعارها و آرمانهاي زيبا و انساني، واژگونه و از محتوي تهي ميگردد و از جهانيسازي نيز مفهومي ضدآن اراده ميشود، يعني "جهاني" ميگويند و منظور آنان سلطه بلوك غرب بر ديگر بخشهاي جهان است.
2. انسانهاي صادق و عدالتخواهي نيز بوده و هستند كه به راستي از اين همه فاصلهها و تبعيضها و بلوكبنديها و جهاني فرادست و جهاني فرودست و درگيريهاي ميان آنان و.. به ستوه آمده و درصدد چاره دردهاي همه انسانها برآمدند و با طرح شعار جهانيسازي، و مديريت يگانه براي همه انسانها و اقتصاد واحد و دادوستدي جهاني و بهداشتي جهاني و... در اين انديشه بودند كه تبعيضها را محو كنند و تضادها و درگيريها و سلطهطلبيها و سلطهپذيريها را به كنار زنند، و انسان درمانده اعصار و قرون را به سر منزل آرامش و آسايش برسانند.
ميتوان گفت كه اگر انسانها از زير سلطه تبليغات و فرهنگسازيهاي امپرياليستي و انگيزهسازيهاي تحميلي رهايي يابند به طور طبيعي به انسانهاي ديگر گرايشي دارند و به هم نوع خود ميانديشند و با رشد فكري و فرهنگي و عقيدتي به ويژه ايمان الهي، اين گرايش رشد مييابد و انسان، انساني و فراتر از حد و مرزهاي جغرافيايي و نژادي فكر ميكند و كره زمين را خانه انسانها ميشناسد. بهترين تعبير در اينباره و آموزش اين معيار والا سخن امام صادق(ع) است:
"فانك اذا تأملتَ العالَم بِفكركَ و ميزته بعَقلِك، وَجدتَه كالبيت المبني المُعَد فيه جميعُ مايحتاج اليه عباده... الانسانُ كالمُمَلك ذلك البيت و اِلمُخَوَّل جميع ما فيه...(1)؛ چه اگر در انديشه خود درباره جهان تامل كني و به عقل خود درصدد شناخت آن برآيي، آن را همچون خانهاي خواهي ديد كه ساخته و پرداخته شده، و هر چه مورد نياز بندگان بوده در آن فراهم آمده است... و انسان همچون مالك اين خانه شده است كه همه آنچه در آن است به خواست خدا به اختيار وي قرار گرفته است."
در اين تعليم اسلامي از كره زمين، به "بيت و خانه، تعبير شده و انسان به طور مطلق از هر نژاد و رنگ و زبان و مليت و طبقهاي، مالك اين خانه به حساب آمده است.
اين تعبير، آموزش نگرشهاي فرامنطقهاي و فراقارهاي و آموزش اصل جهانوطني و جهانگرايي با اهداف انساني است.
باري انسانها در طبيعت سَره و زلال خود چنين گرايشهايي دارند و اين دست انسانها در طول تاريخ فرياد برآوردند و بر يگانگي ابنأ نوع انساني تاكيد كردند و بر يكيبودن خانه انسانها، و يكسويي حركت آدمي و برابري حقها و حقوقها و يك جهت شدن همه مهرها و عاطفهها اصرار ورزيدند، و بر همه عوامل امتيازطلبي و جدايي و بيگانگي از رنگ و زبان و قوميت و فرهنگ و ثروت و فقر و... خط سرخ كشيدند و با تمام هستي، سر در راه تشكيل "جهان واحد" و "سياست يگانه" و "خانواده واحد" يعني خانواده انساني نهادند و "اقتصاد واحد" و "معيشت همسان" و "باورهايي همانند" را خواستار گرديدند. پيامبران الهي از پيشتازان اين طرح در انديشه و عمل بودند. به ويژه، اسلام كه مترقيترين اديان است چنين خطمشي كلي را از آغاز برگزيد و با تعاليمي استوار و بلند، موضوع جهانيانديشيدن و جهانيسازي، و جهانوطني را به همه انسانها آموزشي داد. و خانواده بشري را خانواده خدايي ناميد و مديريت و رهبري جهاني را از اهداف خويش شمرد و اقتصاد و تجارت جهاني را مطرح ساخت. از اينها بالاتر به جهانيسازي احساسها و عواطف انساني نيز فراخواند و برابري و برادري انساني را در ميان همه انسانها و سرزمينها بگسترد و مرزهاي فاصلهافكن و بيگانگي را به رسميت نشناخت.
تعبير ژرف و انساني امامعلي(ع) در نهجالبلاغه بيانگر اين حقيقت جاوادنه در فرهنگ اسلامي است:
امام علي(ع):... "اشعر قلبك الرحمة للرعية و المحبة لهم!... فانهم صنفان: اما اخٌ لك فيالدين و اما نظيرٌ لك فيالخلق...(2)؛ در "دستور نامه حكومتي" مالك اشتر: مهرورزي نسبت به مردم و دوستداشتن آنان را در خود نهادينه كن... زيرا كه مردمان دوگروهند: يا برادران ديني تواند، يا برادران نوعيِ (انسانيِ) تو"
اكنون اندكي گستردهتر به اين موضع در تعاليم اسلامي ميپردازيم و به برخي از آموزشهاي اسلامي در اين زمينه اشاره ميكنيم:
در تفكر قرآني، انسان -- از هر نژاد و جنسيت و طبقهاي -- نماينده و خليفه خداوند در زمين است:
"و هو الذي جعلكم خلائف فيالارض (انعام/165)؛ اوست خدايي كه شما را جانشين (خليفگان) قرار داد."
اين مضمون دستكم در سه آيه ديگر در سورههاي يونس [آيههاي 14و73] و فاطر [آيه 39] نيز آمده است كه رسالت كلي همه افراد انساني را در اين زيستگاه كه زمين نام دارد، تبيين ميكند. پيامبران و رسولان الهي نيز راهنمايان براي همه انسانها هستند و تعليم و تربيت و نظام بخشي به زيست فردي و گروهي انسانها را بر عهده دارند تا مديران جامعه بشري در همه ابعاد باشند.
قرآن كريم در رسالت اولين رسولان الهي چنين گفته است:
"اذ قال ربك للملائكة اني جاعلٌ فيالارض خليفةً (بقره/30)؛ و چون پروردگار توبه فرشتگان گفت: من در زمين جانشيني خواهم گماشت."
و در خطاب به داود پيامبر(ع) چنين آمده است:
"يا داود انا جعلناك خليفةً في الارض (ص/26)؛ اي داود، ما تو را در زمين به خلافت و جانشيني گمارديم."
مينگريم كه رسول حق و نماينده و مدير منصوب الهي در كل پهنه زمين، ماموريت مييابد و نه بخش خاص يا نژادي ويژه.
درباره پيامبر اسلام، اين رسالت جهاني و فراگير با صراحت بيشتري مطرح گرديده است:
-1 "قل يا ايها الناس اني رسول الله اليكم جميعاً (اعراف/158)؛ بگو: اي مردم، من پيامبر خدا به سوي همه شما هستم."
-2 "و ما ارسلناك الا كافةً للناس بشيراً و نذيراً (سبا/28)؛ و ما تو را جز مژدهآور و هشدار دهنده براي همگي مردم نفرستادهايم."
-3 "تبارك الذي نزل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيراً (فرقان/1)؛ بزرگ (و خجسته) است كسي كه بر بنده خود، فرقان (كتاب جداسازنده حق از باطل) را نازل فرمود، تا براي جهانيان هشدار دهندهاي باشد."
از اين رو پيامبر اسلام، حكومتها و دولتهايي را كه ميان ملتها فاصله افكندهاند و سرزمينها را ميان خود تقسيم كردهاند، به رسميت نميشناسد، و همه آنها را به يك دين و دولت واحد و مركزيتي يگانه فرا ميخواند و به پادشاه ايران و مقوقس حاكم مصر و حارث غساني، پادشاه حيره، و حارث عميري، پادشاه يمن و نجاشي شاه حبشه و... نامه مينويسد و آنان را به يگانگي و تندادن به مديريت واحد در جامعه انساني دعوت ميكند. براي تبيين اين اصل محوري، واژههاي "الانسان" و "الناس" در قرآن بارها و بارها به كار رفته است. نزديك به 240 بار كلمه "الناس" در قرآن آمده است و نزديك به 65 بار كلمه "الانسان" تكرار شده است كه واژهاي عام براي همه افراد انساني ميباشد و در بسياري از موارد، عموميت و كليت خطابها بسيار روشن است چون:
"قل يا ايها الناس انما انا لكم نذيرٌ مبينٌ (حج/49)؛ بگو: اي مردم! من براي شما فقط هشداردهندهاي آشكارم."
"...اني جاعلك للناس اماماً (بقره/124)؛ من تو را پيشواي مردمان قرار دادم."
مسير كلي انسان در اين زندگي، عروج و فرازگرايي و سقوط و نشيبگرايي وي نيز به تصوير كشيده شده و سرنوشت عمومي انسان تبيين گشته است و هدايت الهي و آموزشهاي پيامبران براي همه انسانها ضروري شمرده شده است، و فرقها و امتيازهاي موهوم كه ممكن است يگانگي و يكساني و يكپارچگي جامعه انسان را بگسلد، باطل و پوچ معرفي گشته است. و بدينگونه نگرشي قرآني به انسان و رهبران الهي جامعه انساني، فراگير و جهاني است كه هيچ حد و مرز و مانعي نميشناسد.
همچنين در قرآن كريم، زمين، خانه همه انسانها دانسته شده است.
"و الارض وضعها للانام (الرحمن/10)؛ و زمين را براي مردم نهاد."
در بهرهبرداري از مواهب و منابع و فلسفه خلقت پديدهها نيز خطاب به همه انسانها و بهرهبرداري از آن همه انسانها شمرده شده است و نه ويژه طبقات برتر و ثروتمند:
"و انزل من السمأ مأً فاخرج به من الثمرات رزقاً لكم (ابراهيم/32)؛ و از آسمان آبي فرستاد، و به وسيله آن از ميوهها براي روزي شما برآورده است."
خطابهاي قرآني، همه عام و به صورت جمع و به همه بشريت است و اين نوع واژهها يك خانه و يك خانواده بودن و يگانگي جامعه انساني را روشن ميسازد:
"هو انشأكم من الارض و استعمركم فيها (هود/61)؛ او شما را از زمين پديد آورد و شما را به آباداني آن واداشت."
پيامبر اكرم (ص): "الخلق كلهم عيالالله، فاحبهم الي الله عزو جل -- انفعهم لعياله(3) ؛ آفريدگان همه، خانواده و نانخور خدايند، پس محبوبترين آنان در نزد خدا كسي است كه براي عيال خدا (خانواده خدا) سودمندتر باشد."
امام علي(ع): "كلكم عيالُ الله والله سبحانه كافل عياله(4)؛ همه شما خانواده (و نانخور) خداييد، و خداوند سبحان كفيل عيال خود خواهد بود."
زيربناهاي عقيدتي اين يگانگي و جهاني انديشي در تعاليم اسلامي نيز نيك روشن گشته است و آن خلقت همه افراد نوع انساني از يك پدر و يك مادر است.
"و هو الذي انشأكم من نفسٍ واحدةٍ (انعام/98)؛ و او همان كسي است كه شما را از يك تن پديد آورد."
"كنت معالرضا(ع) في سفره الي خراسان، فدعا يوما بمائدة له فجمع عليها مواليه من السودان و غيرهم. فقلت: جعلت فداك، لوعزلت لهولأ مائدة؟ فقال: مه ان الرب -- تبارك و تعالي -- واحد، والام واحدة، و الاب واحد و الجزأ بالاعمال."(5)
عبدالله بن صلت گويد، مردي از اهل بلخ گفت: در سفر خراسان با امام رضا(ع) بودم، روزي سفرهاي انداختند و غلامان سياه و غيرسياه را بر سفره گرد آوردند (و همه با هم و با خود امام غذا خوردند).
گفتم: كاش براي اينها سفرهاي جداگانه ميانداختيد! فرمود: خاموش! خداي همه يكي است، و مادر يكي، و پدر يكي (پس تفاوتي نيست)، و پاداش هر كس بسته به كردار او است.
بنابراين هدايت نيز جهاني است:
"هذا بيانٌ للناس... (آل عمران/138 و 187)؛ اين (قرآن) براي مردم بياني... است."
"و اذا اخذالله ميثاق الذين اوتوالكتاب لتبيننه للناس (آل عمران/138 و 187)؛ و (ياد كن) هنگامي را كه خداوند از كساني كه به آنان كتاب داده شد، پيمان گرفت كه حتما بايد آنرا آشكارا براي مردم بيان كنيد."
قرآن، كتاب آخرين الهي نيز براي راهنمايي همه انسانها، هدايتي جامع و جهانشمول دارد:
"شهر رمضان الذي انزل فيه القران هُديً للناس (بقره/185)؛ ماه رمضان (همان ماهي) است كه در آن، قرآن فرو فرستاده شده است، براي هدايت (و راهنمايي) مردمان."
بيمرساني و هشدارهاي رهبران الهي نيز به همه انسانها است:
"هذا بلاغ للناس و لينذروا به (ابراهيم/52)؛ اين پيامرساني براي مردم است تا به آن هشدار يابند."
و خانه خدا در زمين نيز خانه همه انسانها و مركز امن و انسجام و آشنايي و يگانگي همه ابنأ انساني شمرده شده است:
"جعل الله الكعبة البيت الحرام قياماً للناس (مائده/97)؛ خداوند كعبه را كه بيتالحرام است مايه قوام (استواري و برپايي دين و دنياي) مردم قرار داده است."
"و اذا جعلنا البيت مثابةً للناس و امناً (بقره/125)؛ و چون خانه كعبه را براي مردم محل اجتماع (و جاي) امني قرار داديم."
از ويژگيها و امتيازهاي "جهانيسازي اسلامي"، تبيين روشن اصول، معيارهاي و انديشههاي فرامرزي و جهاني و انسانگرايي راستين در عين جهاننگري و جهانيسازي و كنارزدن هدفها و انگيزههاي غيرانساني در آن است.
این مقاله از وبلاگglo110.blogfa.com گرفته شده است.

